{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت

دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
چشم زخم عجبی از تو مرا دورانداخت

من که سر خوش نشدم از می صد میخانه
به یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت

آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب
ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت

رنج را از تن مایل به اجل دور افکند
مژدهٔ پرسش او بس که به دل شور انداخت

ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور
به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت

از دل جن و بشر شعلهٔ غیرت سر زد
از گذاری که سلیمان به سر مور انداخت

کلبهٔ محتشم از غرفهٔ مه برد سبق
تا بر او پرتوی آن طلعت پرنور انداخت

#ویسگون
#شعر_و_ادبیات
#غمگینم
#نمیبخشم
#بازنشر #بازنشر_لایک_فالو_یادت_نره
دیدگاه ها (۲۳)

این جمله ی دکتر انوشه خیلی قشنگه:«من خودم انتخاب میکنم که تو...

من چه پست بدی گذاشته بودم که توی عوضی گزارش تخلف زدیبدبخت اگ...

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زدنیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط