THE NAME...
THE NAME...
دنیای ابی من
PART...
هفتم(۷)
💙✨...
پس چشمام رو میبندم تا به دنیای ابی خیالاتم برم.
دنیایی که با رنگ ابیش بهم ارامش میده و امیدم رو زنده نگه میداره.
همیشه وقتی حالم بد میشه یا حسابی نا امید میشم میرم اونجا و کمی خودم رو اروم میکنم.
دنیای من با دنیای عادی فرق میکنه این دنیا جز من و یه سایه و من درونیم ساکن دیگه ای نداره.
اسمونش همیشه ابیه و اب رودخونش شفاف و ابیه.
هوایی که تنفس میکنم خالی از هرگونه کربن و این به ارامش روحیم کمک میکنه.
شنا کردن توی اب رودخونه تمیز و شفافش بدن رو مقاوم میکنه خوردنش انرژیم رو تمدید میکنه.
ولی الان دقیقا زمانی که داشتم روحم رو اروم میکردم صدای اژیر پلیس توی گوشم پیچید و در ورود به دنیای ابیم رو بست.
مامورای پلیس بم رو از استف جدا کردن و بم پیش من برگشت و بعد از اینکه ناخن دستم رو دید زوزه ای ناراحت کشید انگار که فهمیده بود دستم بخاطر اون زخم شده و حالا داشت عذرخواهی میکرد.
پلیس ها استف رو بلند کردن و تمام بدنش رو گشتن.
چیزی که از توی جیبش دراوردن همه رو شوکه کرد.
استفی که بم بهش حمله کرده بود مسئول اب اعضا بوده و وسط تمرینا بهشون اب برای رفع تشنگی و خستگیشون میداده.
ولی امروز ...
طبق چیزی که پلیس بهمون گزارش داد اعتراف کرد که بهش پول داده بودن تا مرگ موش توی اب اعضا بریزه.
و این یعنی اگه بم نبود معلوم نبود چه بلایی به سر اعضا میومد.
کاملا تو شک بودم .
بم رو محکم بغل کردم و بار ها خداروشکر کردم که بم پیش منه.
اعضا هم به روش خودشون از بم تشکر کردن.
ما زودتر از ایستگاه پلیس برگشتیم و چان و منیجر برای کارای شکایت و اینا اونجا موندن.
توی لابی منتظر چان نشسته بودیم.
هوای لابی سرد بود و مبل های سفید روی فرش های سفید و فرش سفید توی محیط مشکی لابی خود نمایی میکرد.
من رو مبل یک نفره نشسته بودم و کوسن سفید مبل رو روی پاهام گذاشته بودم.
مسکن هایی که برای درد عادت ماهانه خورده بودم درد انگشتمم اروم کرده بود و کمکم داشت خوابم میبرد.
بم جلوی پاهام نشسته بود.
هان و هیونجین روی یه مبل دو نفره روبه روی من نشسته بودن و هر دو نفر سرشون توی موبایل هاشون بود.
سونگمین و چانگبین روی مبل سه نفره سمت چپم بودن و سونگمین خوابیده بود.
جونگین و فلیکس و لینو هم روی مبل سه نفره روبه رو بودن .
جونگین و فلیکس داشتن با هم فیلم میدیدن و لینو هم تلاش میکرد با بم صمیمی بشه.
چشمام داشت سنگین میشد که...
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
دنیای ابی من
PART...
هفتم(۷)
💙✨...
پس چشمام رو میبندم تا به دنیای ابی خیالاتم برم.
دنیایی که با رنگ ابیش بهم ارامش میده و امیدم رو زنده نگه میداره.
همیشه وقتی حالم بد میشه یا حسابی نا امید میشم میرم اونجا و کمی خودم رو اروم میکنم.
دنیای من با دنیای عادی فرق میکنه این دنیا جز من و یه سایه و من درونیم ساکن دیگه ای نداره.
اسمونش همیشه ابیه و اب رودخونش شفاف و ابیه.
هوایی که تنفس میکنم خالی از هرگونه کربن و این به ارامش روحیم کمک میکنه.
شنا کردن توی اب رودخونه تمیز و شفافش بدن رو مقاوم میکنه خوردنش انرژیم رو تمدید میکنه.
ولی الان دقیقا زمانی که داشتم روحم رو اروم میکردم صدای اژیر پلیس توی گوشم پیچید و در ورود به دنیای ابیم رو بست.
مامورای پلیس بم رو از استف جدا کردن و بم پیش من برگشت و بعد از اینکه ناخن دستم رو دید زوزه ای ناراحت کشید انگار که فهمیده بود دستم بخاطر اون زخم شده و حالا داشت عذرخواهی میکرد.
پلیس ها استف رو بلند کردن و تمام بدنش رو گشتن.
چیزی که از توی جیبش دراوردن همه رو شوکه کرد.
استفی که بم بهش حمله کرده بود مسئول اب اعضا بوده و وسط تمرینا بهشون اب برای رفع تشنگی و خستگیشون میداده.
ولی امروز ...
طبق چیزی که پلیس بهمون گزارش داد اعتراف کرد که بهش پول داده بودن تا مرگ موش توی اب اعضا بریزه.
و این یعنی اگه بم نبود معلوم نبود چه بلایی به سر اعضا میومد.
کاملا تو شک بودم .
بم رو محکم بغل کردم و بار ها خداروشکر کردم که بم پیش منه.
اعضا هم به روش خودشون از بم تشکر کردن.
ما زودتر از ایستگاه پلیس برگشتیم و چان و منیجر برای کارای شکایت و اینا اونجا موندن.
توی لابی منتظر چان نشسته بودیم.
هوای لابی سرد بود و مبل های سفید روی فرش های سفید و فرش سفید توی محیط مشکی لابی خود نمایی میکرد.
من رو مبل یک نفره نشسته بودم و کوسن سفید مبل رو روی پاهام گذاشته بودم.
مسکن هایی که برای درد عادت ماهانه خورده بودم درد انگشتمم اروم کرده بود و کمکم داشت خوابم میبرد.
بم جلوی پاهام نشسته بود.
هان و هیونجین روی یه مبل دو نفره روبه روی من نشسته بودن و هر دو نفر سرشون توی موبایل هاشون بود.
سونگمین و چانگبین روی مبل سه نفره سمت چپم بودن و سونگمین خوابیده بود.
جونگین و فلیکس و لینو هم روی مبل سه نفره روبه رو بودن .
جونگین و فلیکس داشتن با هم فیلم میدیدن و لینو هم تلاش میکرد با بم صمیمی بشه.
چشمام داشت سنگین میشد که...
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
- ۱۷۱
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط