{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محفل ویکتور

محفل ویکتور
.
.
.
.
.
.
.
. ه•و بلاخره تو هم یه روز مثل بقیه از دستم خسته میشی و برای همیشه میری.
.
.
.
.
ـ
ـ
.
قراره در حسرت داشتنت گم بشم و روزهای زیادی خیابان‌های برفی رو قدم بزنم...‌ قراره هر روز صبح با اراده‌ی خودم به فراموشی سپره بشم و تئاترِ داشتنت رو بازی کنم! قراره شاعرِ همیشه محتاجِ نگاهت بشم، آغشته‌ی من.
دیدگاه ها (۶۱)

https://wisgoon.com/bts_min_nayonلطفا نزارین عاف بزنه اون زن...

«تو فقط یه آدم توی زندگیم نیستی…تو همون حسی هستی که وقتی میا...

رمان اجبار تا عشق

پارت ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط