سلام عشقا
سلام عشقا
واقعا معذرت میخام دو روز نبودم چون گوشی نداشتم و خب نمیتونستم پارت بذارم واقعا ببخشید
برای رمان پارت ۸ یعنی پارت بعدی که شب براتون میذارم پایان فصل ۱ هست
میخاستم نظرتونو راجبش بپرسم
زیر این پست لطفا بهم بگید که این رمان رو ادامه بدم یا بریم سراغ یه رمان دیگه
یکم از رمان ماه خونی بهتون بگم
همونطور که فهمیدید دازای میمیره و چویا میخاست خودشو بکشه که میکو جلوشو میگیره
و میکو واقعا یه خونآشامه یعنی یه جورایی اگه میکو خواهر دازای باشه یعنی دازای هم یه رگش خونآشامه و یه رگ دیگش انسان
و درواقع فصل ۲ این رمان میکو عاشق چویا میشه ولی نمیتونه به چویا بگه چون چویا انسانه و میترسه
و خب دوسال میگذره و اینجوری میکو میشه ۱۹ ساله و چویا ۲۱ ساله و خب من سنشونو بهتون نگفته بودم البته اونجا چویا ۱۹ سالش بود و میکو ۱۷ و این دو سالو باهم زندگی میکنن
قراره پارت آخر فصل ۱ چویا بره تو دنیای خون آشاما و اینجوری فصل ۱ به پایان میرسه ولی شاید سوال شده باشه که چجوری چویا میره به دنیای خونآشاما باید بگم یه صندق جادویی پیدا میکنه و وقتی درشو باز میکنه خودشو تو دنیای خون آشامها میبینه
عع اسپویل کردم که..
حالا اشکال نداره و برای رمان جدید هم یه ایده دارم که خیلی قشنگ میشه
حالا بستگی به خودتون داره که این رمانو ادامه بدم یا رمانی که میخام تازه بنویسم
ولی اگه میخایید هم میتونم هردوشو بنویسم ولی شاید طول بکشه تا پارت بذارم-
چقدر حرف زدم من کم حرف بودم کححح
نظر بدید مرثی بوث
واقعا معذرت میخام دو روز نبودم چون گوشی نداشتم و خب نمیتونستم پارت بذارم واقعا ببخشید
برای رمان پارت ۸ یعنی پارت بعدی که شب براتون میذارم پایان فصل ۱ هست
میخاستم نظرتونو راجبش بپرسم
زیر این پست لطفا بهم بگید که این رمان رو ادامه بدم یا بریم سراغ یه رمان دیگه
یکم از رمان ماه خونی بهتون بگم
همونطور که فهمیدید دازای میمیره و چویا میخاست خودشو بکشه که میکو جلوشو میگیره
و میکو واقعا یه خونآشامه یعنی یه جورایی اگه میکو خواهر دازای باشه یعنی دازای هم یه رگش خونآشامه و یه رگ دیگش انسان
و درواقع فصل ۲ این رمان میکو عاشق چویا میشه ولی نمیتونه به چویا بگه چون چویا انسانه و میترسه
و خب دوسال میگذره و اینجوری میکو میشه ۱۹ ساله و چویا ۲۱ ساله و خب من سنشونو بهتون نگفته بودم البته اونجا چویا ۱۹ سالش بود و میکو ۱۷ و این دو سالو باهم زندگی میکنن
قراره پارت آخر فصل ۱ چویا بره تو دنیای خون آشاما و اینجوری فصل ۱ به پایان میرسه ولی شاید سوال شده باشه که چجوری چویا میره به دنیای خونآشاما باید بگم یه صندق جادویی پیدا میکنه و وقتی درشو باز میکنه خودشو تو دنیای خون آشامها میبینه
عع اسپویل کردم که..
حالا اشکال نداره و برای رمان جدید هم یه ایده دارم که خیلی قشنگ میشه
حالا بستگی به خودتون داره که این رمانو ادامه بدم یا رمانی که میخام تازه بنویسم
ولی اگه میخایید هم میتونم هردوشو بنویسم ولی شاید طول بکشه تا پارت بذارم-
چقدر حرف زدم من کم حرف بودم کححح
نظر بدید مرثی بوث
- ۵۸۷
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط