US,because of them...
US,because of them...
Part¹⁴
و مشتم توی صورتش خالی شد
جکسون روی زمین افتاد..همه ی مردای اونجا،با تعجب بهمون نگاه میکردن
لباس ناز و گوگولیم اصلا به مشتی که بهش زدم نمیخورد
جیمین و یونگی برگشتن..و با دیدن جکسون روی زمین با دهن خونی،چشماشون چهارتا شد:
+تو این کارو کردی فسقلی؟
-خب خیلی اذیتم میکرد،برای همین یه ذره بهش زدم..خودش افتاد!
رفتم پیش جیمین و کنارش وایسادم
دستش رو انداخت روی شونم و بغلم کرد
+افرین فسقلی..برای اولین بار بهت افتخار کردم
لبخند پیروزمندانهای زدم
جکسون از روی زمین بلند شد و با حرص،رفت بیرون
و بالاخره با جیمین،یونگی و ارا وارد یکی از اتاق ها شدیم
روی میز پر از خوراکی و سوجو بود..و دوتا میکروفون،کنار خوراکی ها قرار داشت
اولین نفری که رو مبل نشست،من بودم..بعد جیمین..و یونگی
ارا با قیافه ی طلبکارانه،نگاهمون میکرد:
ارا:یونا پاشو!اولین نفر من و توییم!
-باشه باشه..بیا بشین..اول یه اهنگ خوب انتخاب کنیم
ارا کنارم نشست..
اولین بطری سوجو رو برداشتیم..و تا اخرش رو نوشیدیم
بطری دوم،متعلق به جیمین و یونگی بود
ولی بعدش،دیگه نتونستن جلوی من و ارا رو بگیرن..انقدر نوشیده بودیم که هیچکدوم از کارمون دست خودمون نبود
با ارا بلند شدیم و میکروفون هارو برداشتیم
یه اهنگ انتخاب کردیم و شروع کردیم به خوندن
اونقدر مست بودیم که حتی خندههامون هم دست خودمون نبود
و جیمین و یونگی با تعجب بهمون نگاه میکردن
یهو،اهنگ جام جهانی شکیرا پلی شد..یعنی اهنگ مورد علاقه ی ارا که تمام رقصهاشو حفظه
برق ذوق توی چشماش معلوم شد..یه لبخند شیطونی زد و میکروفون رو نزدیک دهنش برد و با اهنگ میخوند
من فقط گوشه وایساده بودم و بهش نگاه میکردن..
همهچیز عادی بود تا اینکه ارا شروع کرد به شیک زدن مثل شکیرا
همون لحظه،من و ارا از خنده مردیم..پسرا هم دست کمی از ما نداشتن
ولی برای ما که با نگاه کردن به هم میخندیم،قضیه فرق داشت
روی زمین نشسته بودم و دلم رو گرفته بودم..دلم درد گرفته بود انقدر که خندیدم
اهنگ رو قطع کردیم و روی مبل نشستیم:
-احساس میکنم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده
+منم انقدر میخندیدم حالم خوب میشد
یونگی:امیدوارم فردا یادشون بره چه اتفاقی افتاده
جیمین سرشو تکون داد..
ارا صاف نشست:
ارا:یه بازی!
+نه
ارا:توی یکی چیزی نگو..فقط بیاید بازی کنیم
-من پایهام..چجوریه؟
ارا:سوال میپرسیم اون یکی باید جواب بده
جیمین اب دهنش رو با استرس قورت داد..یونگی هم لبش رو گاز گرفت
ارا:خب..اولین سوال از جیمینه..از چه چیز یونا خوشت میاد؟
+از لجباز بودنش..یا قوی بودنش
ارا با ذوق نگاهی بهم انداخت:
ارا:یونا..تو چی؟
-هیچی
قیافهاشون پوکر شد:
+من جواب دادم!
-خب راستش..از چشماش..خیلی قشنگه
جیمین لبخندی زد..
اونقدر محو که دیدنش سخت بود..ولی من متوجهش شدم
چندتا سوال دیگه پرسیده شد..ولی نگاه من روی همون لبخند محو جیمین بود
یونگی:خب دیگه بسه..بریم خونه؟
-نههههه
+فسقلی دیر وقته
سرمو کج کردم..ولی انگار نه انگار!گوشیشون رو برداشتن..جیمین دست من و یونگی دست ارا رو گرفت..و به زور مارو بردن بیرون
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم..
به ارا پیام دادم:
-به نظرت باهاشون قهر کنیم؟
ارا:صددرصد..
و این قول،خیلی اروم،با یک پیام قطعی شد
تا وقتی که رسیدیم،هیچ حرفی نزدم
یونگی:یونا..چرا صحبت نمیکنی؟
هیچی نگفتم..اونم انگار فهمیده بود باهاش قهرم
رسیدیم به خونه..ولی بازم هیچ حرفی رد و بدل نشد
در خونه رو اروم باز کردیم..مامان و بابا خواب بودن و فقط،صدای باد بین پرده ها شنیده میشد
وارد اتاقم شدم..لباسم رو عوض کردم و آرایشم رو پاک کردم
روتینم رو انجام دادم و خودمو روی تخت پرت کردم
-اخیششش..حال اومدم
و کمکم چشمام بسته شد...
*ادامه دارد...
Part¹⁴
و مشتم توی صورتش خالی شد
جکسون روی زمین افتاد..همه ی مردای اونجا،با تعجب بهمون نگاه میکردن
لباس ناز و گوگولیم اصلا به مشتی که بهش زدم نمیخورد
جیمین و یونگی برگشتن..و با دیدن جکسون روی زمین با دهن خونی،چشماشون چهارتا شد:
+تو این کارو کردی فسقلی؟
-خب خیلی اذیتم میکرد،برای همین یه ذره بهش زدم..خودش افتاد!
رفتم پیش جیمین و کنارش وایسادم
دستش رو انداخت روی شونم و بغلم کرد
+افرین فسقلی..برای اولین بار بهت افتخار کردم
لبخند پیروزمندانهای زدم
جکسون از روی زمین بلند شد و با حرص،رفت بیرون
و بالاخره با جیمین،یونگی و ارا وارد یکی از اتاق ها شدیم
روی میز پر از خوراکی و سوجو بود..و دوتا میکروفون،کنار خوراکی ها قرار داشت
اولین نفری که رو مبل نشست،من بودم..بعد جیمین..و یونگی
ارا با قیافه ی طلبکارانه،نگاهمون میکرد:
ارا:یونا پاشو!اولین نفر من و توییم!
-باشه باشه..بیا بشین..اول یه اهنگ خوب انتخاب کنیم
ارا کنارم نشست..
اولین بطری سوجو رو برداشتیم..و تا اخرش رو نوشیدیم
بطری دوم،متعلق به جیمین و یونگی بود
ولی بعدش،دیگه نتونستن جلوی من و ارا رو بگیرن..انقدر نوشیده بودیم که هیچکدوم از کارمون دست خودمون نبود
با ارا بلند شدیم و میکروفون هارو برداشتیم
یه اهنگ انتخاب کردیم و شروع کردیم به خوندن
اونقدر مست بودیم که حتی خندههامون هم دست خودمون نبود
و جیمین و یونگی با تعجب بهمون نگاه میکردن
یهو،اهنگ جام جهانی شکیرا پلی شد..یعنی اهنگ مورد علاقه ی ارا که تمام رقصهاشو حفظه
برق ذوق توی چشماش معلوم شد..یه لبخند شیطونی زد و میکروفون رو نزدیک دهنش برد و با اهنگ میخوند
من فقط گوشه وایساده بودم و بهش نگاه میکردن..
همهچیز عادی بود تا اینکه ارا شروع کرد به شیک زدن مثل شکیرا
همون لحظه،من و ارا از خنده مردیم..پسرا هم دست کمی از ما نداشتن
ولی برای ما که با نگاه کردن به هم میخندیم،قضیه فرق داشت
روی زمین نشسته بودم و دلم رو گرفته بودم..دلم درد گرفته بود انقدر که خندیدم
اهنگ رو قطع کردیم و روی مبل نشستیم:
-احساس میکنم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده
+منم انقدر میخندیدم حالم خوب میشد
یونگی:امیدوارم فردا یادشون بره چه اتفاقی افتاده
جیمین سرشو تکون داد..
ارا صاف نشست:
ارا:یه بازی!
+نه
ارا:توی یکی چیزی نگو..فقط بیاید بازی کنیم
-من پایهام..چجوریه؟
ارا:سوال میپرسیم اون یکی باید جواب بده
جیمین اب دهنش رو با استرس قورت داد..یونگی هم لبش رو گاز گرفت
ارا:خب..اولین سوال از جیمینه..از چه چیز یونا خوشت میاد؟
+از لجباز بودنش..یا قوی بودنش
ارا با ذوق نگاهی بهم انداخت:
ارا:یونا..تو چی؟
-هیچی
قیافهاشون پوکر شد:
+من جواب دادم!
-خب راستش..از چشماش..خیلی قشنگه
جیمین لبخندی زد..
اونقدر محو که دیدنش سخت بود..ولی من متوجهش شدم
چندتا سوال دیگه پرسیده شد..ولی نگاه من روی همون لبخند محو جیمین بود
یونگی:خب دیگه بسه..بریم خونه؟
-نههههه
+فسقلی دیر وقته
سرمو کج کردم..ولی انگار نه انگار!گوشیشون رو برداشتن..جیمین دست من و یونگی دست ارا رو گرفت..و به زور مارو بردن بیرون
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم..
به ارا پیام دادم:
-به نظرت باهاشون قهر کنیم؟
ارا:صددرصد..
و این قول،خیلی اروم،با یک پیام قطعی شد
تا وقتی که رسیدیم،هیچ حرفی نزدم
یونگی:یونا..چرا صحبت نمیکنی؟
هیچی نگفتم..اونم انگار فهمیده بود باهاش قهرم
رسیدیم به خونه..ولی بازم هیچ حرفی رد و بدل نشد
در خونه رو اروم باز کردیم..مامان و بابا خواب بودن و فقط،صدای باد بین پرده ها شنیده میشد
وارد اتاقم شدم..لباسم رو عوض کردم و آرایشم رو پاک کردم
روتینم رو انجام دادم و خودمو روی تخت پرت کردم
-اخیششش..حال اومدم
و کمکم چشمام بسته شد...
*ادامه دارد...
- ۵۳۸
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط