ابر دلتنگی تمام اسمانم را گرفت
ابر دلتنگی تمام اسمانم را گرفت
باز باران غم و اندوه جانم را گرفت
در مسیر عاشقی تا پای جان رفتم ،نشد
بیقراری های دل تاب و توانم را گرفت
خواستم از نامرادیها بنالم باز هم
بغض بی صاحب ولی راه دهانم را گرفت
جای شادی در کنار دلبری شیرین سخن
حسرت و آه و پریشانی جهانم را گرفت
روز را شب کردم و در انتظار وصل یار
شعر گفتن با خیالی خوش زمانم را گرفت
#عشقولانه#ویسگون
باز باران غم و اندوه جانم را گرفت
در مسیر عاشقی تا پای جان رفتم ،نشد
بیقراری های دل تاب و توانم را گرفت
خواستم از نامرادیها بنالم باز هم
بغض بی صاحب ولی راه دهانم را گرفت
جای شادی در کنار دلبری شیرین سخن
حسرت و آه و پریشانی جهانم را گرفت
روز را شب کردم و در انتظار وصل یار
شعر گفتن با خیالی خوش زمانم را گرفت
#عشقولانه#ویسگون
- ۱.۸k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط