{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیاز داشتم آنجا که از شدت درد و اندوه کم آورده بودم و داش

نیاز داشتم آنجا که از شدت درد و اندوه کم آورده بودم و داشتم زمین می خوردم مهربانانه از راه برسی و زیر شانه های خسته ام را بگیری و آرامم کنی.نیاز داشتم لااقل تو مرا بفهمی و لااقل بابت هر اتفاق ریز و درشتی که غمگینم کرده،به من حق بدهی!
من خیلی تنها بودم و بار رو شانه ها من خیلی سنگین بود،من خیلی بدون دل گرمی دووم آورده بودم و حالا به آخر خط رسیده بودم.من خیلی خسته و بی پناه بودم و نیاز داشتم لااقل تو مرا از فروپاشی و انهدامی که داشت مرا از ریشه میزد نجات دهی و اما تو برای هزار بار من و کنار گذاشتی برای بقیه و تمام کارهای که باعث می شدن من از داخل ترک بردارم و خوب انجام دادی💔
دیدگاه ها (۰)

همیشه اینکار کردی

سفیر کبیر Grand Ambassador

فصل سوم برادر ناتنی part 3ات: چیزی نمیشه دوباره برگشتم سرجام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط