سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‎کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند..
دیدگاه ها (۰)

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می‌رسد با من خزا...

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگان...

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی ...

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می‎رسد با من خزا...

(آدم یه دفعه میبینه پیر شده..!)

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کندبلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می...

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می رسد با من خزا...

طفل بودم، دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون می کند با ما ن...

استاد شهریار

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختندآنچه گردون می کند با ما نها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط