{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثانیه به ثانیه گذشت

ثانیه به ثانیه گذشت
ومن هرگز نخواستم
که از تو ،از نبودن تو
چیزی را فاش کنم
سعی کرده ام که نگذارم
از پنجره‌ی چشمانم نمایان شوی
همیشه نبودنت را در خود حبس کردم
مگر گاهی که هوا ابری میشد
وپنجره ،بارانی 🖤
دیدگاه ها (۰)

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست؟مثل آرامش بعد از یک غم، مثل ...

نه فاطمه دِگَر این خانه دارد و نه علی🖤`عجب سَرای غریبی، چه ب...

ادمها می آیند زندگی می‌کنند می میرند ومی روند اما ...فاجعه ی...

از تمام شب بیداری هایم ممنونم از بی خوابی ها و آشفتگی هایم آ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت۶۵ویو املیا دیروز به قدری مست کرده ب...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁴..با رفتن دکتر نفس عمیقی کشیدم...

عمو های من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط