{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثانیه به ثانیه گذشت

ثانیه به ثانیه گذشت
ومن هرگز نخواستم
که از تو ،از نبودن تو
چیزی را فاش کنم
سعی کرده ام که نگذارم
از پنجره‌ی چشمانم نمایان شوی
همیشه نبودنت را در خود حبس کردم
مگر گاهی که هوا ابری میشد
وپنجره ،بارانی 🖤
دیدگاه ها (۰)

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست؟مثل آرامش بعد از یک غم، مثل ...

نه فاطمه دِگَر این خانه دارد و نه علی🖤`عجب سَرای غریبی، چه ب...

ادمها می آیند زندگی می‌کنند می میرند ومی روند اما ...فاجعه ی...

از تمام شب بیداری هایم ممنونم از بی خوابی ها و آشفتگی هایم آ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

شاهکاری جدید از @hamiko !

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو رینا___سه ماه از رو...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

پارت شش

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط