{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مسيحاي جوانمرد من !

مسيحاي جوانمرد من !
اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...
آي دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم، دشنام پس آفرينش، نغمه ي ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي،
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز،
شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان،
دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

#مهدی_اخوان_ثالث e‌‌
دیدگاه ها (۰)

‌سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای...منم من، میهمان هر شبت، لول...

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین....هوا بس ناحوان...

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایست...

شعر زمستان اخوان ثالث .. سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

..نه از رومم، نه از زنگم،همان بیرنگ بیرنگم.بیا بگشای در، بگش...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر بر نیار...

سرها در گریبان استزمستان است...مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای ...

زمستانسلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر ب...

__سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است،کسی سر بر ...

شعر زمستان(م.امید).... سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت... سرها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط