{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مولا که دو چشم حیدری وا می کرد

مولا که دو چشم حیدری وا می کرد
یک لحظه نظر به هر دو دنیا می کرد

اما گه سیر قامتت یا عباس
با گردش سر تو را تماشا میکرد
.
.
.
من عاشق علمدار حسینم
دیدگاه ها (۰)

برای گذر از سیاهی و رسیدن به سفیدی باید از کبودی گذشت

گریه می کرد گرگ وقتی دید سگ بخاطر تکه استخوانی لگد های چوپان...

انسان شجاع اونی نیست که هرگز نترسه اونیه که با وجود ترس مت...

همدم یار شدن دیده تر می خواهدپیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد...

My NASTARAN

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط