{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هتل نفرین شده پارت دو

ات خیلی آروم و ساکت بود. انگار خجالت می‌کشید. ولی به هر حال، هنوز هم از گوجو متنفر بود.

ات: اصلا برای چی اجازه دادی بیام توی اتاقت؟

گوجو: چون دوست دارم. حرف اضافه ممنوع.

ات اخم کوچکی کرد. هنوز به او چسبیده بود. گوجو ات رو برد داخل آسانسور. اتاق گوجو توی طبقه آخر بود، پس چند دقیقه فرصت داشتند. ناگهان آسانسور گیر کرد. (کاربر: داداش مگه ایرانه؟) گوجو یه نگاهی به در آسانسور کرد. بعد به ات

گوجو: خب، پس مثل اینکه حالا حالاها اینجاییم.

ات: (زیر لب) لعنت بهت گوجو..

و خب، گوجو آن را شنید. ناگهان ات رو میان دیوار آسانسور و خودش قفل کرد.

گوجو: چیزی گفتی که من نباید میشنیدم؟

گوجو سمت صورت ات خم شد و چونه اش رو گرفت.

گوجو: خودت خوب خبر داری از این حرفا بدم میاد.

بعد انگشتش رو روی لب های ات کشید، دستش رو روی لنز دوربین امنیتی گذاشت و محکم بوسید. ات نفسش برید. گوجو اونقدر فشار داد که ات نفس تنگی گرفت. بعد گوجو خیلی آروم جدا شد، ات شروع کرد نفس نفس زدن. نوار نازکی از ترکیب بزاق لب گوجو را به لب های ات متصل کرده بود

ات: (نفس نفس میزد) چته..؟ مریضی..؟ مثل قبلا نیست هر غلطی میخوای بکنی...

گوجو: دارم برات.

آسانسور دوباره شروع به حرکت کرد و گوجو دوباره کمر ات رو گرفت و به خودش چسبوند.
دیدگاه ها (۰)

بچه ها واقعیت چند روزه حوصله خودمم ندارم. ولی سعیییییی میکنم...

اسم سناریو: هتل نفرین شده

سلام سلام

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط