پدر به پسرش گفت
پدرے به پسرش گفت:
یک ڪیسه با خودت بیاور و در آن به تعداد آدمهایے ڪه دوست ندارے و از آنان بدت میآید پیاز قرار بده ...
پسر همین ڪار را ڪرد.
پدرش گفت: هرجا ڪه میروی
این ڪیسه را با خود حمل ڪن
پسر بعد از چند روز خسته شد و
به او شڪایت برد ڪه پیازها گندیده
و بوے تعفن گرفته است
و مرا را اذیت میڪند ...
پدر پاسخ داد:
وقتے تو ڪینه دیگران را
در دل نگه دارے هیمن اتفاق مے افتد،
این ڪینه، قلب و دلت را فاسد میڪند
و بیشتر از همه
خودت را اذیت خواهد ڪرد........
😔🙏💔
یک ڪیسه با خودت بیاور و در آن به تعداد آدمهایے ڪه دوست ندارے و از آنان بدت میآید پیاز قرار بده ...
پسر همین ڪار را ڪرد.
پدرش گفت: هرجا ڪه میروی
این ڪیسه را با خود حمل ڪن
پسر بعد از چند روز خسته شد و
به او شڪایت برد ڪه پیازها گندیده
و بوے تعفن گرفته است
و مرا را اذیت میڪند ...
پدر پاسخ داد:
وقتے تو ڪینه دیگران را
در دل نگه دارے هیمن اتفاق مے افتد،
این ڪینه، قلب و دلت را فاسد میڪند
و بیشتر از همه
خودت را اذیت خواهد ڪرد........
😔🙏💔
- ۵۷۵
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط