{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام
بازنویسی زندگی جوان که 18سال بهترین روزهای زندگیش در زندان گذشت
وقتی که محمد چاقو خورد همه فرارکردن ولی
من چون با خانوادش دوست بود ایستادم تا آمبولانس برسد درهمین حال جوانی سوخت
وقتی آزاد شد محله قدیمشان شده بود اتوبان
وخانواده هم مرده بودن بعداز هجده سال همه فهمیدن که کار کس دیگری بود ولی می‌شود جوانی کسی را برگردانند
دیدگاه ها (۳)

تازه فهمید آن جور که خود دوست دارم باید زندگی کرد ولی غمهارا...

سلام این رو فقط به عشق بچه های امام زاده یحییسیروس گذاشتم چو...

سلامانگار براشون فرقی نداشت زیارت شهدا کرمان میگم که حاضر غی...

سلاممن عاشق توبودم که حرمت عزیزترازجان راشکسته امضربان قلب ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط