{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی آن که تو را ببینم

بی آن که تو را ببینم
در تو رها می‌شوم
و در کف دریا چشم می‌گشایم
رودم
و به غرقه شدن در تو معتادم ...

بی آن که بوی تو مستم کند
تا ده می‌شمارم
انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند
و ترانه‌ای متولد می‌شود
که زاده دست‌های توست
شاعرم
به "از تو سرودن" معتادم...!
دیدگاه ها (۰)

بی آن که تو را ببینم در تو رها می‌شوم و در کف دریا چشم م...

بی آن‌که بوی تو مستم کندتا ده می‌شمارمانگشتانم گرد کمرگاه مد...

شاعرم... و به از تو سرودن معتادم

بی آن‌که بوی تو مستم کند تا ده می‌شمارم انگشتانم گرد کمرگاه ...

بی آن که بوی تــو مستم کندتا ده می شمارم ؛انگشتانم گردِ کمرگ...

بی‌آنکه بوی تو مستم کند تا ده می‌شمارمانگشتانم گرد کمرگاه مد...

بی‌آن‌که بوی تو مستم کندتا ده می‌شمارمانگشتانم گرد کمرگاه مد...

بی آن که تو را ببینمدر تو رها می‌شومو در کف دریا چشم می‌گشای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط