{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمارت بلک وود

پارت 4

+چطور؟!

@آخه کراشمه لامصب، خیلی خوشتیپه.

+که اینطور...

@مشکل...

#خب بچه‌ها میشه بست کنین؟

@وایییی لارا، آخه نگاش! جون من چه خوشتیپه!

#نمیخوام نگاه کنم..... اههه برو کنار... رزااااااااااااااااا(عربده)

راننده هم با شنیدن صدای لارا جا خورد.

+اییییییییییییییییییییی گوشمممممم!

(من از بچگی گوشم آسیب دیده بود. به خاطر اتفاقی که توی بچگی برام افتاده بود، الان اگه صدای خیلی بلندی می‌شنیدم گوشم به شدت سوت می‌کشید؛ جوری که اشکم درمیومد.)

@لیا! حالت خوبه؟!

#لیاااا! راننده وایسیددددد!

بعد چند دقیقه...

&دخترم حالت خوبهههههه؟ دخترک مامان!

ویو نویسنده

و بله، لیا بیهوش شده بود.

دویون خیلی زود فهمیده بود که حال لیا به خاطر عربده‌ی لارا به هم ریخته؛ چون لیا وسط نشسته بود و صدای لارا دقیقاً کنار گوشش بود.

دویون می‌دونست لارا صدای خیلی بلندی داره و از طرفی فهمیده بود که جونگکوک هم از لارا خوشش میاد.

یه دختر خشن، موتور‌سوار، باهوش و متفاوت؛ دقیقاً همون چیزی که جونگکوک همیشه جذبش می‌شد.

حالا همه‌ی خاندان‌ها از این موضوع حرص می‌خوردن، چون به خاطر وضعیت لیا، ختم دو ساعت عقب افتاده بود.

البته اگه خودشون جای لیا بودن، احتمالاً کسی حتی به کتف چپشون هم نبود!

لیا رو سریع به بیمارستان بردن و بستریش کردن. بعد از مدتی هم بهش سرم وصل کردن.

لیا از بچگی نسبت به صداهای بلند حساس بود و گاهی این صداها باعث می‌شد حالش به شدت بد بشه.

فکر کنم لیا به هوش اومد...

خب دیگه من رفتم، بایییییی! 😂

اسلاید اول لباس لیا برای ختم
اسلاید دوم لباس مادر لیا برای ختم
شرط پارت ۴ فقط کامنت بزارید همین
لایک ۱۰ تا
بازنشر بی زحمت ۵ تا خوبه
کامنت یادت نرههههه
دیدگاه ها (۴)

سلام سلام بچه ها ازتون یه درخواست دارممیشه درباره اهنگ و تصو...

بانوی قشنگم فالو شه💞💞

قمار آخر قسمت دوم: عمارتماشین مشکی آرام از خیابان‌های خیس عب...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟯[ویو تهیونگ]بی‌اختیار انگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط