{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانست جان مرد بند جان اوست آن مهروی دوستداشتنی نم

"نمی‌دانست جان مرد بند جان اوست، آن مه‌روی دوست‌داشتنی نمی‌دانست و وای بر حالش اگر برایش افشا میشد که تار به تار از سپید ابریشمهایش جان پس از جان از جانِ جانانش میگیرد!'
_سرخپوش




















































































_کافه تهکوک #TK





































































































































the memories of with you
دیدگاه ها (۱۱)

کوک : تویِ عوضی گفتی هر وقت غم اومد سراغم بیام پیشِ تو.. اما...

در قلبتو روی معشوقه‌ی خودت میبندی؟ از کی تا حالا دشمنت شدم پ...

آجر به آجرِ این کافه رو وجودِ شما برایِ کُ کُ قشنگش کرده.

+ آدمهایی که دوسشون داشتم... به دیدنم نمیان...این کافیه؟_دزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط