{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دردناك است شرمسار وطن بودن، آنگاه كه وطن در دست مشتى ن

چه دردناك است شرمسار وطن بودن، آنگاه كه وطن در دست مشتى نيرنگ‌بازِ بى‌رگ است كه از سر بى‌تدبيرى و خودخواهى اداره‌اش مى‌كنند،

آنگاه كه در چشم جهانيان چهره‌اى گستاخ، موذى و بى‌ارج دارد، آنگاه كه فقر و پريشانى چنان در تار و پود زندگى مردم لانه كرده كه به هيچ روى نمى‌توان چاره‌اش كرد.

احساسى ست خفت‌بار كه آدمى را رها نمی‌كند؛
احساسى بی پایان كه خلاف احساسات روزمره ی پيش پا افتاده، به آسانى زدوده نمى‌شود.

آرى، اين شكنجه و خفقانى بى‌پايان و هميشگى است كه با آن از خواب برمی‌خيزى، هرساعت از روز را با آن مى‌گذرانى، و شب با آن به بستر مى‌روى.
تنها مرگ است كه از غم و اندوه شخصى رهايت می‌كند،
از چنگ اين شرمسارى نجاتت میدهد.
امّا تو هنوز در شمار زندگان هستی و
اين شرمسارى همچنان بر تو سايه افكنده.
دیدگاه ها (۰)

باید گریست به حال این ملک 🥀

این حلقه های نامزدی از انگشتان سربازان جنگ جهانی دوم برداشته...

اگر واقعا عاشق کسی باشی، وفادار بودن خیلی آسونه....

༺⃟•‌ུྃآهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست ...

و امروز، ۱۲ ژوئن؛ آخرین صفحه از فصلی را بستم که روزی همه‌ی د...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط