{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The last part

The last part


خاک تو سرم... فردا شب قراره جر بخورم.. آهی از بدبختی خودم کشیدم و دلم واسه خودم سوخت...

بیشتر خودشو بهم چسبوند و کمرمو سفت گرفته بود... سرشو بوسیدم و دستم تو موهاش بود...

+کوکی.. ببخشید بابت امشب
_دیگه تکرار نمیشه... وگرنه بدجور تنبیه میشی بچه
+هوفففف.. باشههه باشههه
_افرین

سرشو بالا اورد به لبام خمار خیره شد...سرشو جلو اورد و بوسه عمیقی رو شروع کرد.. منم همکاری کردم...
صدای بوسمون خیلی بلند بود.. و جونگکوک از این بابت لبخند رضایتمندانه ای وسط بوسه زد... اروم مک میزد و لباشو میفشرد... بعد یک ربع تمام بوسه.. بالاخره تصمیم گرفتیم بخوابیم...

_عاشقتم توله کوچولوی ددی..
+منم عاشقتم ددی :) شب بخیر
_شب بخیر جوجه بابا

همو بغل کردیم و خوابیدیم.. 💖


The end☘️..


دخترا حمایت یادتون نره هااا🥺✨...
دیدگاه ها (۹)

part 3از خجالت ذوب شدم و هیچی نگفتم.. دستشو محکم فشار میداد ...

part 2از رو میز بلند شدیم و رفتیم پشت حیاط عمارت... یهو جونگ...

The last part _چیشد؟(نگران) *منو ببخشید+چیزی نیست.. ممنونم*خ...

____[Stirring Ashes]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط