{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو میدونی این کتاب قراره قلبت رو بشکنه وقتی جمله اولش این

تو میدونی این کتاب قراره قلبت رو بشکنه وقتی جمله اولش اینه🤍📚

در پس دورنمای بی‌رحم یک بیمارستان، من به پسرکی بازیگوش با چشم‌هایی به رنگ خورشید دل بستم که در آن ویرانه تنها دلخوشی‌ام شد. همین موجب شد که زمانی که مقابل چشمهایم جان خود را گرفت روحم متلاشی شود. از آنت روز سوگند خوردم که دیگر به هیچکس دل نبندم به جز سه نفر از دوستانم:  سونی، نئو و کور

سونی دختری است که تنها با یک ریه نفس می‌کشد. نئو به بیماری ستون فقرات مبتلاست و روی ویلچر می‌نشیند. او نویسنده‌ی قابلی است و ثبت برنامه‌ها و پی‌ریزی طرح نقشه‌های مختلف این گروه دوستانه به عهده‌ی اوست. کُر عضو دیگر این گروه دوستانه است که مادری فرانسوی و پدری اهل هائتی دارد و از بیماری قلبی رنج می‌برد. نویسنده، صمیمیت این چهار دوست را به زیبایی در محیط سرد بیمارستان به نمایش می‌گذارد
دیدگاه ها (۰)

📩 اگه دوست داری نسخه PDF این کتاب رو داشته باشی، کافیه بهم پ...

📩 اگه دوست داری نسخه PDF این کتاب رو داشته باشی، کافیه بهم پ...

📩 اگه دوست داری نسخه PDF این کتاب رو داشته باشی، کافیه بهم پ...

📩 اگه دوست داری نسخه PDF این کتاب رو داشته باشی، کافیه بهم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط