در شهر عشق، نامت به نیکی رفته است،
بهمن هاشمی، که نور وزیده به میانه است.
چو ماه تابان در آسمان بلندی،
به کمال و فضیلت، ای سرور دنیای خویش.
در محفل علم و دانش، چراغی روشن،
چون افلاکی بلند، در دل هر سپیدهدمی.
از اندیشهات زنده، سخنانی چو شهد،
نگارش پرجان، به دلهای پر امید.
چو درختی سرسبز در باغ زندگی،
سایهافکنان بر سر کویر خشک دلها.
روزگار خود را میسازیم در دل ،
شکوفههای عشق، به رقصی دلانگیز.
قلم و کلامت در کتب همیشه پایدار،
با هر واژهات، غزلی نو بر دل بنشان.
بیا تا با هم بشنویم نوای عشق،
که در باغ خیال، گلی تازه شکفت.
در پناه تو، بهمن جان، روشن باد،
عطر نام تو، در کاروان خاطرهها.
از زیبایی این شعر هر چه بگویم کم است...برادر شاعرمون:https://wisgoon.com/kourosh_big
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.