{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس

تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را... 🌸💚

#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ
دیدگاه ها (۰)

دلم می‌خواست تا یک شب بگویم “دوستت دا…” نهامان از عقل مغروری...

ما را دو روزه دوری دیدار می‌کُشد🌸💚زهری‌ست این که اندک و بسیا...

آسوده درین غمکده از شورش ایاممستی‌است که از خویش خبر هیچ ندا...

کار با جذبه‌ی عشق است عزیزان ورنهبوی پیراهن یوسف گرهی بر باد...

#حکایت_قدیمی در زمانهای قدیم یک روستائی جل و پلاسش را برداشت...

زن رو کرد به من...نفهمید پرسش بود یا تمسخر یا...اما از آن فا...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۸۹ ایزابلا تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط