{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راستی منم دیشب خواب بودم یهو حس کردم یه چیزی روم افتاده و

راستی منم دیشب خواب بودم یهو حس کردم یه چیزی روم افتاده و احساس سنگینی میکردم و نفسم بالا نمیومد و نمی‌تونستم تکون بخورم بعدش چشمام باز نمیشد یک دفعه دست مامانم خورد به من بلند شدم شروع به گریه کردم نزدیک بود خفه بشم خیلی بد بود
دیدگاه ها (۱۷)

(((=

باشه ولی وایبش>>>همون قدر که این وایب خوبی داره شما مثل اون ...

جررررر

سلاممم بعد مدت ها اومدم راستی بچه ها ممکنه یه چند وقت نباشم ...

"عشق فراموش شده"

بیب من برمیگردمپارت : 111منو انداخت رو تخت و روم خیمه زد چشم...

چند پارتی جیهوپ ویو ا/تکلاس تموم شد به سمت در مدرسه رفتم و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط