{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 2:

این عشق را باور کن...❤️‍🩹
در باز شد و دختری خوشگل و خوشتیپ واردِ اتاق مدیر شد...
ویو جیوو:
وارد شدم که دیدم یک مرد خوشتیپ و خوشگل نشسته روی مبل کنار میز خانم مدیر....
چند دیقه به جذابیتش فکر کردم و چند دیقه به این که ایا این به این جوونی قراره پدر من یا کلویی بشه؟!
÷دخترم بیا کنار کلویی بشین،کارت دارم...
+چشم.
رفتم کنار کلویی نشستم؛راستش یجورایی روبه روی اون اقا بودم اما کلویی با اعتماد بنفس بالا دقیق روبه روش بودددددد!
÷خب اقای جئون!این دوتا دختر هایی هستن که از نظر همه زیباترینن،و همونطور که پدر ماردتون گفتن خوشگلترین ها رو اوردیم....
_من میخوام باهاشون صحبت کنم،اجازه هست؟
÷راحت باشید...من برم بیرون؟
_نه نیازی نیست...
_خب...شما(اشاره به کلویی)خودت رو معرفی کن...
×من پارک کلویی هستم،خوشبختم...
_و شما....(اشاره به جیوو)
+م...من کیم جیوو هستم،خوشبختم(خم میشه به نشانه ی احترام)
_که اینطور....خب بگید ببینم شما چجوری به اینجا اومدید؟اول کلویی.
×خب من وقتی از سن ده سالگی اینجا اومدم تا اون موقع خونه ی مادربزرگم بودم اما بخاطر...اممم....
÷شیطونی ش اوردنش....
_تو بگو.....
+م....منم وقتی پنج ماهم بود توی یک کوچه پر از ادم های معتاد ترک شدم و توسط همسایه ها به اینجا اومدم....و حدودا پانزده سال میشه اینجام....
_پانزده سال؟!
+بله.....
×هی جنابِ....
_جئون...
×جناب جئون،گول مظلوم نمایی ش رو نخورید...اون دختر فقط میخواد عادی ساز کنه!اماانقدر بدبخت و بی کسه که.....
÷کلویی!بسه....
×چشم...
+خانم مدیر...من میخوام برم استراحت کنم.
در اخر هیچوقت منو نمیخوان پس بزارید برم!چون درسم خیلی خیلی زیاده و وقت کم میارم.
_اما مگه من گفتم تو رو نمیخوام؟
+نم..نمیدونم....
_خانم مدیر...من متوجه ی ادب جیوو و بی ادبی کلویی شدم...پس من حتی بزور پدر مادرم هم رو انتخابم دقت دارم،در کل من اون رو میخوام.
×چی؟اون دختر خیلی لوسههههه!تازه دائم گریه میکنه،فکر میکنه بخاطر زییاییش و باهوشیش همه دوسش دارن اما نمیدونه بخاطر گذشته ی مزخرفش براش دلسوزی میکنن....
÷هی کلویی،میدونه اون ضعیفه و نمیتونه از خودش دفاع کنه!حداقل جلوی پدرش درس...
_راستی؛من اون رو قبول میکنم اما به عنوان فرزند نه به عنوان خواهر یا.... که نمیخوام...
÷ببخشید فراموش کردم...
×هه،احمق تو مدرسه برات دارم...
ویو کوک:
با گفتن این حرفِ کلویی به جیوو نگاه کردم....
با چشم های درشتش و مشکی ش فقط به من زل زده بود میخواست که از این وضعیت بیاد بیرون...نمیدونم چرا به حرف کلویی جواب نداد پس...
_چرا جوابش رو نمیدی؟
×هه اون جواب من رو بده؟اصلا مگه جرعت داره؟اون یک ترسوی بی خاصیته....
÷برو بیرون کلویی!(داد)
+خ..خانم،اقای جئون هنوز انتخاب اصلیش رو نکرده....این درست نیست که یکی رو زدوتر ببرید و ایشون رو مجبور به انتخاب من کنید..
×پس خودتم متوجه هرزگی و خرابیت شدی جنده؟!(داددددد)احمق بس کن مظلوم نمایی رو،روی واقعیت رو نشون بده!میدونم تو هم میتونی اما نمیکین چراااا؟معلومه چون فکر میکنی اینجوری میتونی اینده ی خوبی بسازی....اما هرزه ای مثل تو تا ابد بی صاحاب میمونه(داد و نیشخند)
جیوو کامل قلبش شکست و دیگه تحمل نکرد....
نشست زمین و گریه کرد،
ادامه دارد....🎀
حمایت؟❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

Part 29:

بچه هاااااااااادوباره ریدم💔پارت، 28 هم بگااا رفتتت.اما بازم ...

خبنفسی عمیقمیخوام برم از ویسآرت هم دیگه نمی خوام بکشمروبیکاس...

#My_company_modelپارت2ویو بیناسرمو آوردم بالا که با یه پسر ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط