{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا

مرا
با تبسمی به رویای بودنت ببر
نگاه گرم آفتاب را برگیر
تنت را داغ تابش نیم روزش کن
تنم سردی تنهایی بی حدی دارد
مرا به آغوش گرمت بکشان
دستانم
تشنه یکبار خندیدن توست
بخند
تا آفتاب بار دیگر
ره به سوی تاریکی نبسته است
بخند
مگذار این بار دستانم
بی آفتاب بودنت یخ بزند...
دیدگاه ها (۱)

ندیده، به یاد می آورم تو را،با بانگ تو، با بانگ دلنشین کلام ...

نیستی و حالاتمام مردم شهر شبیه تو لباس می‌پوشند،و خیابان‌ها ...

این جهانپر از صدای حرکت پاهای مردمیست کههمچنان که تو را می‌ب...

كاغذ و خودكارت رو بزار جلوتآدمهاي زندگيت رو يكي يكي بنويساضا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط