{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نم نم باران شعاع چشم تارم را گرفت

نم نم باران شعاع ِچشـــــم تارم را گرفت
چشم وا کردم، غمت دارو ندارم را گرفت

اشک های بی قرارم رود ِشـــورِغصه شد
سیل غم آمد همه ایل  و تبــارم را گرفت

هر چه کردم تا فراموشـــت کنم اما نشد
خاطرات هرشبت صبر و قرارم را گرفت

آمــدم گرمای آغـــــوش تو آرامـــــم کند
سردی ِلبخنـــد هایت ، روزگارم را گرفت

خواستــم باتو بِرویَم بازهم ماننـــــد گل
فصل  زرد رفتنت شوقِ بهــارم را گرفت

معتبر بودم به یُمنِ این غــرور شیشه ای
سنگ ِ سنگینِ نگاهت اعتبـــارم را گرفت
دیدگاه ها (۲۰)

این تموم حرف دلمه این روزهایی سخت و طاقت فرسا داره میگذره می...

دلبسته ی یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدمدر توطئه ی ننگ نبودی ...

رفیق اونیه که مالی ، روحی، روانی، جسمی مشکل داشته باشی از خ...

جایی که توجه با بی توجهی کلام محبت با رفتار خشک حرفای دلی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط