{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یه جایی به بعد فهمیدم هیچ آدمی وظیفه ای در قبال فهمیدن

از یه جایی به بعد فهمیدم هیچ آدمی وظیفه ای در قبال فهمیدن من یا درک من یا هرچیز دیگه ای نداره و یه توقع فاسدیه که بخوام از هرکس داشته باشم
و میفهمم که تنهایی . غم . ناراحتی . خشمی که میدونی اشتباهه . حسی که میدونی غلطه . ترس . فکر زیاد ‌. تصورات . و .... مثل یه درخت تنومند با شاخه های بزرگ و بلند و در همشون یه پروانه رو درون تاریکی و سایه های میانشان میکشن و اون پروانه یه چیز رو میدونه و چیز واضحیه که اگه نتونه خودشو بکشه بیرون خورد میشه توسط فشار روز به روز بیشتر شاخه ها و اگر بکشه بیرون درسته زخمیه ولی خوب میشه و شاید مثل همون زمانی که آزادانه با بال های زیباش پرواز میکره دوباره هم اینکار رو بتونه انجام بده ...
پس در نهایت با اینکه میدونم سخت و دردناکه ولی تلاش نکردن مساوی مرگه .. شاید حتی ادما مجبور باشن تا اخر عمرشون تلاش کنن که خودشون رو بکشن بیرون
ولی در نهایت مهم اینه که رد میشه .. اینام میگذره .. اینا رو هم میگذرونیم.. فقط نباید نا امید شد ..
الان فک نکنید خودم سرشار از امیدم
خیر ولی خب در تلاشم
چون نمیشه تا اخر عمر اون آدم حالم بده باشم
البته اگر سردرد و معدن دردمم بخوان تلاشی کنن 🎀
دیدگاه ها (۰)

این ساعت ها ساعت هایین که من آرزو میکنم برای لیلی و دریا تا ...

vampires:🛐🎀🪼🖤✨️

....

پارتنر هنرمند داشتن اینجوریه که اولین نفری هستی که نقاشی جدی...

‌ ‌ ‌ : 𝖨︎.𝗈𝗐 𝗍G𝗍 𝖾 # 45 ıoسلام سلام🤏🏻اومدم با به بک...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:01+سارانگ.....خونه ای؟وارد خو...

P/18 لارا:پسرم!خانوادت نگران میشن،آخه چرا هنوز اینجایی؟!جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط