{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی...

چشمانم گریه نمیکند...صدایم اشک میریزد...
دگر احساسی ندارم...خودم را حس نمیکنم ...
لبخند پر از بغض میزنم و سکوت میکنم ....
هی من هنوز اونقدر بزرگ نشده ام که قشنگی های دنیا رو ببینم .....
کسی از حالم خبر ندارد...
روزی چند بار دل تنگ میشوم ...
روزی چند بار پیام های قدیمی را میخوانم ....
خانه را تاریک میکنم...هرچه پنجره هست ...میپوشانم....
نمیخواهم خورشید طلوع کند...
میخوام در تاریکی باشم....
دنیا برای نوشتن به تو کم است...!
کاش کمی بیشتر اهمیت بدی بهم....!
دیدگاه ها (۰)

هی..

.....

آره داداش چی فک کردی

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

ظهر است و نور از پنجرهٔ سالن به درون پذیرایی می‌تابد و به ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط