{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او داستان هایَش را پُشتِ چَشمانِ مَشکی اِش خاموش میکَرد..

او داستان هایَش را پُشتِ چَشمانِ مَشکی اِش خاموش میکَرد...
دیدگاه ها (۰)

دُرُست گُفتَن که :« دُنیا عَینِ چَرخ و فَلِک هَی می‌چَرخه و ...

💔😂

اگه بتونم بین « زندگی و مرگ » یکی رو انتخاب کنم....قطعا « خو...

چشمان تو همان کافه دنجی است که قهوه هایش حرف ندارد

و در چشمان پاییزی اش غرق شد...🍁☕

ولی اگه زنده میموند داستان خیلی فرق میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط