{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Afterglow

پارت سیزده— یک ماه بعد
یک ماه گذشت.
نه با اتفاق بزرگ.
با روزهای معمولی.
جلسه.
تمرین.
فشن‌شو.
پرواز.
قرارهای کوتاه.
تماس‌های شبانه.
و دیدارهایی که گاهی فقط نیم ساعت طول می‌کشید.
رابطه‌ی ا/ت و مین‌گیو همچنان سر جایش بود.
اما کم‌کم یک مشکل کوچک خودش را نشان می‌داد.
هیچ‌کدام وقت کافی نداشتند.
نه برای دعوا.
نه برای قهر.
حتی گاهی برای یک شام ساده.
یک شب، مین‌گیو گفت:
«این هفته می‌تونی منو ببینی؟»
ا/ت تقویمش را باز کرد.
«چهارشنبه شب.»
«چند ساعت؟»
ا/ت مکث کرد.
«سه.»
«فقط سه؟»
«بیشتر ندارم.»
مین‌گیو گفت:
«باشه.»
ا/ت چیزی نگفت.
ولی بعد از قطع تماس، برای اولین بار حس کرد جواب «باشه» او کمی سنگین‌تر از همیشه بود.


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط