{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از آنکه رفتی و من ماندم‌و ردِ لگد های تو بر قلبی که خ

بعد از آنکه رفتی و من ماندم‌و ردِ لگد های تو بر قلبی که خانه‌ات می‌نامیدی ؛
به حق فهمیدم که چشم ها نیز هیچگاه حقیقت را اشکار نخواهند کرد... نه حداقل آن چشم هایی که به من دوخته شده بودند..
دیدگاه ها (۰)

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

{اصن با قلب آدم بازی میکنه}.به چشمان تو سوگند که جز تو کسی ر...

عشق ورزیدم ، بوسیدم و بخشیدم ، در آغوش گرفتم و نوازش کردم ، ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط