{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از آنکه رفتی و من ماندم‌و ردِ لگد های تو بر قلبی که خ

بعد از آنکه رفتی و من ماندم‌و ردِ لگد های تو بر قلبی که خانه‌ات می‌نامیدی ؛
به حق فهمیدم که چشم ها نیز هیچگاه حقیقت را اشکار نخواهند کرد... نه حداقل آن چشم هایی که به من دوخته شده بودند..
دیدگاه ها (۰)

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

{اصن با قلب آدم بازی میکنه}.به چشمان تو سوگند که جز تو کسی ر...

عشق ورزیدم ، بوسیدم و بخشیدم ، در آغوش گرفتم و نوازش کردم ، ...

گاهی اوقات بر سر راه آدمیزادآدم هایی قرار میگیرندکه فراتر از...

ماراببخش ازعشق تودیوانه، نیستیمامابازائران چشم توبیگانه نیست...

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط