{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودم

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودم
می نوشتم غزل از حسرت و رویای خودم

من که با یک بغل از شعرِ سپیدم هرشب
می نشستم تک و تنها لب دریای خودم

به غم انگیز ترین حالت یک مرد قسم
شاد بودم به خدا با خود ِ تنهای خودم

بی خبر از خطر و زخم زمین می خوردم
فارغ از درد و غم و وحشت فردای خودم

من به مغرور ترین حالت ممکن شاید
نوکر و بنده ی خود بودم و آقای خودم

ناگهان خنده‌ی تو ذهن مرا ریخت به هم
بعد من ماندم و این شوق تمنای خودم!🌹☺️☺️☺️

ممنون ازلایک وکامنت شماعزیزدل😍🤩😘😘
دیدگاه ها (۷۷)

بفرست براکسی ک عاشقت کرده ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️مرگ در قاموس...

سلامشادباشید 😍☺️💞

ممنون ازلایک وکامنت شماعزیز

چقدرصداش آشناست💞😂😂😘😘ممنون ازلایک وکامنتتون

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ : پارت ¹...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط