oh sorry

oh, sorry! 🪭
:: https://wisgoon.com/p/B2IYLULDKX
داستانم را با قلمی خشک و جوهر خشک شده ی مادر بزرگم مینویسم. پاره کاغذی پیدا کرده ام و در ذهن اشفته ام کلمات به ظاهر روی کاغذ نقش میبندد و من را دیوانه مینامند.
دروغ چرا؟ داستان من نیست و داستانیست که مادر بزرگم وقتی خوابم نمیبرد برایم میخواند و از شدت لرز به کیمونو ی کوچکم چنگ میزدم، گاه هم انقدر از ترس میگریستم که وقتی صبح بیدار میشدم و در سینی مسی نگاه میکردم متوجه ی چشمان قرمزم میشدم.
اه خدای من! یادم رفت بگویم، امیدوارم که این داستان شما را مست و دیوانه ی جادو نکند، همانگونه که مرا تسخیر سرنوشت نمود.
بگذارید برای روایت بهتر از زبان خودش سخن بگویم ::
یوشیوارا...یا راحت بگویم جهنم من، در انجا چشمانم را گشودم
زمانی که نور تهدید به روشنایی میکرد من در اتاقم نشسته بودم، با توجه به اینکه کودکان هم سن و سالم صدای خنده ی مزخرفشان به گوشم میرسید و بیشتر ترجیح میدادم صدای گریه ی انها را بشنوم.
زندگی واقعا سخت است، مانند تاره مویی میباشد که گاه میگوید:«من رو قیچی نکردن! من هنوز نفس میکشم» اما صاحب ان مو از روی هوس یا گاه برای قمار ان را پاره میسازد... زندگی برای زجر کشیدن ایت، لذت بهانه ای بیش نیست!
از روند داستانم دور نمیشوم، من دلباخته ی تاریکی شب بودم، چراغ هایی که رویشان ارزو نوشته شده بود و کانزاشی هایی که گاه از اویران ها میدزدیدم.
حتما برایتان سوال است چرا اصلا باید این کار ها را کنم؟ چرا باید ان شخصیت بدجنس داستانی که خودم در ان نقش قهرمان را دارم، باشم؟ ببخشید اما برای من قهرمانان فقط همان شروران هستند که نور را دوست دارند و به امید دل بسته اند.
در همان کودکی مادرم از من متنفر بود، دلیلش مشخص است! "اویران معروف یوشیوارا اگر بچه داشته باشد مشتری ندارد!" و من با همین دلیل در گوشه های خانه ی اوکوگوشیما زندگی کردم، البته برای اینکه به طنز ماجرا اضافه کنم باید بگویم چند بار مادرم من را میخواست بکشد! من را! من!
البته باید بگویم خوشحالم که کانزاشی تیزم را درون قلبش مردم، وای خدای من! رنگ قرمز چه قابل پرستش است!
ان پیرزن فقط باعث میشد همه از من متنفر شودند، هوم... منم انتقامم را گرفتم. با جان کثیف و بی ارزشش.
همه چیز عالی بود و من ارام ۱۶ سالگی را به چشمم دیدم، بسیار زیبا بود تا اینکه تاریکی مرا فرا خواند، و اینگونه من به خون معتاد شدم...

(نکته :: این داستان فن فیک demon slayer نیست و صرفا یک داستان از یوشیوارا میباشد و تمامی شخصیت های این داستان خیالی می باشد. فعلا معلوم نیست پارت دوم چه زمانی منتشر شود)
دیدگاه ها (۱)

:: ‌ ‌ ‌ ‌ ‌داستانی که هرگز نباید ان را بخوانید𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏:https:/...

و جایزه بهترین ارت 2025 ام رو به این ارت تقدیم میکنم☝🏻

قیافه ی هیرو:🙀🙀🙀🙀

فکر میکردم پیشرفت کردم تا این (نا) شاهکار رو امروز دیدم💔🤭

داستان نویسی پارت ۸ ---فصل ۲۶: نبرد در تالار فراموشیسایه‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط