{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔

ویو اِریا

اِریا پشت میز نشسته بود و به پرونده‌ای که روی میز قرار داشت نگاه می‌کرد.

در باز شد.

بادیگاردها جونگکوک و تهیونگ رو وارد کردن.

اِریا بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت:

ـ «بشینین.»

تهیونگ نشست، اما جونگکوک ایستاد.

اِریا بالاخره سرش رو بلند کرد.

ـ «گفتم بشین.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «ترجیح می‌دم وایسم.»

یکی از بادیگاردها جلو اومد، اما اِریا با اشاره متوقفش کرد.

ـ «اشکالی نداره.»

نگاهش رو روی جونگکوک نگه داشت.

ـ «می‌دونی چرا اینجایین؟»

ـ «چون طلاهاتون زیادی وسوسه‌کننده بود.»

تهیونگ سریع زیر لب گفت:

ـ «من با این آدم هیچ نسبتی ندارم.»

اِریا برای لحظه‌ای نگاهش کرد.

ـ «رفیقته؟»

ـ «متأسفانه.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «خیلی هم خوشحاله.»

تهیونگ با آرنج زد بهش.

ـ «خفه شو.»

اِریا برای اولین بار لبخند خیلی کوتاهی زد.

اما دوباره جدی شد.

ـ «گوشی یکی از افراد من دست شماست.»

جونگکوک دستش رو داخل جیبش برد و گوشی رو روی میز گذاشت.

ـ «این؟»

اِریا نگاهش کرد.

ـ «از کجا آوردیش؟»

ـ «دزدیدمش.»

ـ «از کی؟»

جونگکوک چند لحظه فکر کرد.

ـ «اگه بگم یادم نیست، باور می‌کنین؟»

اِریا سرد نگاهش کرد.

ـ «نه.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «پس چرا پرسیدین؟»

تهیونگ آهسته سرش رو پایین انداخت.

ـ «خدایا... یکی اینو ساکت کنه.»

اِریا دستش رو روی میز گذاشت.

ـ «شما دوتا خیلی راحت وارد جایی شدین که نباید می‌شدین.»

جونگکوک این بار چیزی نگفت.

اِریا ادامه داد:

ـ «اما چیزی که بیشتر از همه برام عجیبه اینه که...»

نگاهش روی جونگکوک ثابت موند.

ـ «شما اصلاً نمی‌دونستین وارد چه چیزی شدین.»

جونگکوک پوزخندش کم‌رنگ شد.

برای اولین بار، حرف اِریا توجهش رو جلب کرده بود.

ادامه دارد....

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۵)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖(پارت 7 و 8 جابجا شده) ویو تهیونگتهیونگ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕ویو جونگکوکجونگکوک چند ثانیه به اِریا خ...

گرلم فالوشه؟ https://wisgoon.com/victaria_mj.2

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓ویو جونگکوکدر که بسته شد، تهیونگ روی صن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗ویو جونگکوکاتاق ساکت بود.تهیونگ روی صند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط