در سکوت سرد نیمهشب چراغی کمسو گوشه اتاق میلرزد مرد ج
در سکوت سرد نیمهشب، چراغی کمسو گوشه اتاق میلرزد. مرد جوانی روی صندلی چوبی خم شده و به بخار بلندشده از فنجان قهوه خیره مانده است. افکاری کهنه آرامآرام بر شانهاش مینشینند، اما او وانمود میکند که نیامدهاند. خودش را میان دود قهوه گم میکند و زیر لب میگوید: «همهچیز میگذرد، حتی من.»
- ۱۶۳.۶k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴.۰k)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط