{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابا به موهای دخترش حساسه...😭🖤

بابا به موهای دخترش حساسه...😭🖤
رقیه انقلاب 🇮🇷

گاهی تلخ‌ترین وداع، همان لحظه‌ای است که یک پدر، برای آخرین بار بر پیکر فرزندش نماز می‌خواند.

شاید به روزی فکر می‌کند که موهای بور دخترش آن‌قدر بلند می‌شد که بتواند برایش دو گیس ببافد.
به همان تارهای بور و نازکی که زیر نور آفتاب طلایی‌تر به نظر می‌رسیدند. به روزی که چتری‌هایش بلند می‌شد و با یک گیره‌ی تق‌تقیِ صورتی از روی پیشانی‌اش کنارشان می‌زد؛ همان گیره‌ای که با ذوق از پشت ویترین انتخاب کرده بود.

به زیردکمه‌ی نخیِ شیری‌رنگی که روی سینه‌اش خرس کوچکی گلدوزی شده بود و هرگز تنش نکرد. به لباس سرهمیِ مخملِ کبریتیِ صورتی با دکمه‌های چوبی روی بندها که قرار بود چند ماه دیگر برایش تنگ شود.

به کفش‌های سفیدِ اولین قدمش که چسب‌هایشان هنوز صدای «چِرر» می‌داد و کفشان هنوز رنگ خاک ندیده بود. به خرس عروسکیِ گوشه‌ی تخت. به شیشه‌شیرِ شفاف سیلیکونی. به پتوی موسلینِ نرمی که هر شب تا زیر چانه‌اش بالا می‌کشید.

اما حالا، همه آن رؤیاها، همه آن «قرار بود»ها، در سکوتِ چوبیِ یک تابوتِ کوچک جمع شده‌اند. و چه اندوهِ بزرگی است وقتی تمام رؤیاهای یک پدر، در اندازه پیکرِ چهارده‌ماهه‌ی دخترش خلاصه می‌شود.
در میان روایت‌های وداع، گاهی یک نام از همه بیشتر در دل می‌ماند...

بعضی دلتنگی‌ها را نمی‌شود با واژه‌ها نوشت...

💔

لحظه‌ای که واژه‌ها از بیان اندوهش ناتوان‌اند و تنها اشک، روایتگر این داغ بزرگ است.

خداوند به بازماندگان صبر و به همه درگذشتگان رحمت عطا فرماید.

#باید_برخاست #رهبر_شهید #تشییع #وداع_آخر#ما_فاتحان_قله_ایم
دیدگاه ها (۰)

ما هم همینطور خانم حسینی ما هم همینطور🥀🥺

💔🥀

تنها صف اولی که پسرای حضرت آقا بعد این همه سال از شهادت پدرش...

به پایان آمد این دفتر🇮🇷🇮🇷🇮🇷خاموش شدن چراغ های مصلی تهرانو لح...

گاهی قهرمانِ داستانِ خودِ زندگی‌مان، آن کسی نیست که می‌ماند،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط