ادیت خودمه اصکی نرین

ادیت خودمه اصکی نرین

لیلی ی دختره کوچولو بود
از دنیای بزرگ وحشی می‌ترسید
اون زیر دیوارای قصرش بزرگ شده بود
اون تصمیم گرفت فرار کنه
شب وقتی که خورشید غروب می‌کرد
اون به جنگل رفت
خیلی می‌ترسید
تنهای تنها بود
اونا بهش اخطار دادن
اونجا نرو
اونجا موجوداتی زنگی میکنن
که توی تاریکی قایم شدن
بعد چیزی اومد بیرون
به لیلی گفت :
نمیخواد نگرانم باشی فقط هر جا میرم دنبالم بیا
هرچیزی که آرزوشو داری
بهت میدم فقط بزار بیام داخل قلبت
دیدگاه ها (۳)

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

این فکرا داشت تو ذهنش پررنگ و پررنگ تر میشد تا جایی که یهو ق...

معنی آهنگ Lily(یه آهنگ محشر و فوق العاده ی دیگه از آلن واکر)...

The sound of bells part 4

هنتای چویا

‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ...

فیک: گودال part¹⁷_دو روز بعد_" بریم "a.tنگاه هر چهار نفرشون ...

سناریو بلولاک/قفل آبی

★خیانت به حکم مرگ!★part ⁶ آخر" ³هفته بعد"این چند روز خیلی حا...

My star ☆بی هدف توی خیابونای سئول قدم میزدم.بی هدف فقط حرکت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط