یه تکپارتیییی از جیمین شییی به قلم لینا
یه تکپارتیییی از جیمین شییی به قلم لینا:)
آپارتمانی مدرن با دکوراسیون غالب آبی... نور ملایم:) پیانوی کوچک در گوشه:)
جیمین روی تبلت طرحی آبیرنگ را بررسی میکند. لیا کنار پیانو ملودی آرامی مینوازد....
جیمینبا لبخند گفت: این نتها… انگار دارن با رنگهام حرف میزنن.
لیا متوقف میشود و میگوید: شاید! صدای ساز من همیشه شبیه همون آبی عمیقیه که تو دوست داری. یه جور آرامش.
جیمین کنارش مینشیند و می گوید: آره. وقتی با توام، انگار توی بهترین نقطه دنیا گم شدم. این طرح رو ببین… سعی کردم حس آرامش آبی رو توی این فضا بیارم...
جیمین طرح اتاق با رنگهای آبی مختلف را به لیا نشان میدهد...
لیا با تحسین رو به جیمین گفت: فوقالعادهست! انگار یه تیکه از آسمون شب رو خلق کردی.
جیمین به لیا نگاه میکند و می گوید: این حس رو مدیون توام. تو بهم یاد دادی چطور احساس رو منتقل کنم. مثل همین ملودی… حسش آبی بود.
لیا گفت: شاید باید یه قطعه موسیقی برای این فضا بسازم. یه “اکوی آبی” از این طراحی...
جیمین گفت: با شیفتگی ایده خوبیه. یه سمفونی آبی:)
جیمین، لیا را میبوسد. نور آبی فضا را پر میکند. صدای نفسهای آرامشان و موسیقی خیالی آبیرنگ شنیده میشود.... :)
جیمین زمزمهوار می گوید: دنیای من… همین رنگ آبیه.
لیا گفت: با لبخند و من توی این دنیا، گم شدن رو دوست دارم:)
صحنه با تصویر آرام و عاشقانه آنها در میان رنگ آبی، به پایان میرسد....
خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:) بوس بهتون
آپارتمانی مدرن با دکوراسیون غالب آبی... نور ملایم:) پیانوی کوچک در گوشه:)
جیمین روی تبلت طرحی آبیرنگ را بررسی میکند. لیا کنار پیانو ملودی آرامی مینوازد....
جیمینبا لبخند گفت: این نتها… انگار دارن با رنگهام حرف میزنن.
لیا متوقف میشود و میگوید: شاید! صدای ساز من همیشه شبیه همون آبی عمیقیه که تو دوست داری. یه جور آرامش.
جیمین کنارش مینشیند و می گوید: آره. وقتی با توام، انگار توی بهترین نقطه دنیا گم شدم. این طرح رو ببین… سعی کردم حس آرامش آبی رو توی این فضا بیارم...
جیمین طرح اتاق با رنگهای آبی مختلف را به لیا نشان میدهد...
لیا با تحسین رو به جیمین گفت: فوقالعادهست! انگار یه تیکه از آسمون شب رو خلق کردی.
جیمین به لیا نگاه میکند و می گوید: این حس رو مدیون توام. تو بهم یاد دادی چطور احساس رو منتقل کنم. مثل همین ملودی… حسش آبی بود.
لیا گفت: شاید باید یه قطعه موسیقی برای این فضا بسازم. یه “اکوی آبی” از این طراحی...
جیمین گفت: با شیفتگی ایده خوبیه. یه سمفونی آبی:)
جیمین، لیا را میبوسد. نور آبی فضا را پر میکند. صدای نفسهای آرامشان و موسیقی خیالی آبیرنگ شنیده میشود.... :)
جیمین زمزمهوار می گوید: دنیای من… همین رنگ آبیه.
لیا گفت: با لبخند و من توی این دنیا، گم شدن رو دوست دارم:)
صحنه با تصویر آرام و عاشقانه آنها در میان رنگ آبی، به پایان میرسد....
خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:) بوس بهتون
- ۱.۳k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط