وقتی که برای اخرین بار دستات رو رها کردم حس آشنایی داشتم

وقتی که برای اخرین بار دستات رو رها کردم حس آشنایی داشتم، حس گم شدن
من قبل تو هم گم شده بودم
تو قول دادی منو نجات بدی
و اینکارو کردی
اما اینبار تو بودی که منو رها کردی
و حالا من باز هم گم شدم...
دیدگاه ها (۰)

باید یه نفر باشه که بغضِ وسط خنده هاتو بفهمه ؛یه نفر که بلد ...

من همه چیزمو ول کردم تا دنبالت بگردم و پیدات کنم..حتی شده تو...

حتی اگر بهت آسیب زدم.دردش رو خودمم همراهت میکشم، نه به زنده ...

گفته بودی «آدرس من قلب آدم‌هایی هست که هنوز فراموشم نکردن» د...

وقتی بهش گفتم دلم لرزیده و تو خنده‌های یه نفر خودم رو گم کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط