{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه نکردم ولی بهترین اتفاق جهانم که افتاد خوشحال نشدم

گریه نکردم! ولی بهترین اتفاق جهانم که افتاد، خوشحال نشدم! برایم گل‌های بابونه فرستادند و خوشحال نشدم، برای خودم کفش‌های ورنی براق خریدم و خوشحال نشدم، کتاب خواندم و فیلم دیدم و چای ریختم و کنار پنجره به تماشای زیباترین منظره‌‌ها نشستم و بازهم خوشحال نشدم.
در من به مرور زمان، چیزی شکسته‌بود که برای سوگواری‌اش به حالتی فراتر از گریستن نیاز داشتم. در من چیزی شکسته‌بود و در من زخم عمیقی ایجاد شده بود که نمی‌توانستم توضیح بدهم و نمی‌توانستم از آن بهبود پیدا کنم.
به همین سادگی آدم‌ها قوی خطاب می‌شوند و کسی از آنان نمی‌پرسد با این‌همه زخم زیر پیراهن، هنوز خوبی و هنوز نفس می‌کشی؟!

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۰)

تو نمی‌دانی، تو نمی‌دانی آدم‌ها چقدر می‌توانند بد باشند، تا ...

چیه این بزرگسالی؟ از خودم می‌پرسم می‌تونم ادامه بدم؟ جواب می...

امشب خواستم قبل از شب بخیربهت یه چیزایی رو گفته باشممثلا این...

بزار خیالتو راحت کنم... چه پولدار باشی چه بی پول، چه عاشق با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط