{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام زندگیاش را با زخمهایی سپری کرد که هیچگاه التیام ن

تمام زندگی‌اش را با زخم‌هایی سپری کرد که هیچ‌گاه التیام نیافتند. هر لبخندی که زد، پشتش دردی پنهان بود، هر نگاهی که کرد، قصه‌ای ناگفته را در خود داشت.

سال‌ها صبر کرد، امید بست، سکوت کرد، اما زخم‌هایش عمیق‌تر شدند. هرکه را دوست داشت رفت. هرکه را باور کرد خیانت کرد. هرکه را بخشید دوباره زخمی زد. و حالا، دیگر هیچ نمی‌خواهد نه انتقام و نه بخشش.

می‌گویند ببخش تا آرام بگیری، اما او دیگر آرامش را نمی‌خواهد. دلش نمی‌خواهد زخمی را که هنوز تازه است، با دروغِ بخشش بپوشاند. بعضی زخم‌ها ماندنی‌اند، بعضی دردها را نباید فراموش کرد. و او، نه فراموش می‌کند، نه حلال❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

عشق؟عشق تویے ڪہ رفیق منے ،عزیز منے و بیشتر از هر ڪسے بہ دلخو...

آدم‌ها اینطورین که؛ما هر حرفی بخوایم می‌زنیم...هر رفتاری بخو...

دورِ اون چشمای خوشگلت بگردمتو هم رفیقمی،هم عشقمی،هم انگیزمی،...

" آموختم "تلافی کردن از انرژی خودم می کاهد. " آموختم "گاهی ا...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : هیچی ممنون و من...

𝗽𝗮𝗿𝘁 ³𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥: قلب های یخ زدلبخند تهیونگ بازهم گشادتر شد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط