درون قهوهخانه با خودم گفتم

درون قهوه‌خانه با خودم گفتم
که از امروز
فراموشت کنم دیگر
و غم‌های فراوان را
بشویم از دل و 
بسپارمش در گور یادت را
تلخ را با تلخی قهوه بباید شست
دریغ اما
که یادت چون گلی زیبا
برآمد از دل فنجان..
دیدگاه ها (۴)

ج‍‌وری ع‍‌وض م‍‌ی‍‌ش‍‌م ک‍‌ه‍ دل‍‌ت‍‌ون ‍واس‍‌ه‍ خ‍‌وب‍‌ی‍‌ا...

😀😀😀✈️

آخرین پرنده را هم رها کرده ام،اما هنوز غمگینم!چیزی در این قف...

دروصف یاری که وفا نکرد….. ..ای سنگ تو با سینه ویرانه چه کردی...

پارت دو🍷 :عزیزترین دشمن من 🍷:ویو جونگ کوک :یونگی اومد داخل م...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۶۸ اروم و به اجبار کنارش نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط