عباسمیرزا شاهزادهای که زخم غرورش رو با صداقت جواب داد
عباسمیرزا، شاهزادهای که زخم غرورش رو با صداقت جواب داد
او ولیعهد ایران بود، باهوش، اصلاحطلب، دنبال نجات کشور از سقوط.
روزی یه افسر فرانسوی ازش با تعجب پرسید:
ـ «شما ایرانیها با اینهمه تاریخ و تمدن، چرا اینقدر عقب افتادید؟»
سؤال، مثل پتک خورد تو دل شاهزاده قاجار…
اما عباسمیرزا با صدای آرام و نگاهی پرحسرت گفت:
ـ «برای فهمیدن جواب همین سؤال، اینهمه فرنگی به کشورم آوردم…»
🔻 این جواب، تو تاریخ موند…
نه چون خشن بود، چون صادقانهترین زخم ملی بود که یه پادشاه اعترافش کرد.
منظور او از این سخن:
من خودم هم نمیدونم چرا عقب موندیم...
منم همین سوال برام شده دغدغه اصلی!
دارم دانشمندا، مهندسا، پزشکا، معلمای فرنگی رو میارم ایران، چون دنبال دلیل این عقبموندگیام.
این یه اعتراف بزرگ بود از یک حاکم: اینکه ما نیاز داریم یاد بگیریم.
او ولیعهد ایران بود، باهوش، اصلاحطلب، دنبال نجات کشور از سقوط.
روزی یه افسر فرانسوی ازش با تعجب پرسید:
ـ «شما ایرانیها با اینهمه تاریخ و تمدن، چرا اینقدر عقب افتادید؟»
سؤال، مثل پتک خورد تو دل شاهزاده قاجار…
اما عباسمیرزا با صدای آرام و نگاهی پرحسرت گفت:
ـ «برای فهمیدن جواب همین سؤال، اینهمه فرنگی به کشورم آوردم…»
🔻 این جواب، تو تاریخ موند…
نه چون خشن بود، چون صادقانهترین زخم ملی بود که یه پادشاه اعترافش کرد.
منظور او از این سخن:
من خودم هم نمیدونم چرا عقب موندیم...
منم همین سوال برام شده دغدغه اصلی!
دارم دانشمندا، مهندسا، پزشکا، معلمای فرنگی رو میارم ایران، چون دنبال دلیل این عقبموندگیام.
این یه اعتراف بزرگ بود از یک حاکم: اینکه ما نیاز داریم یاد بگیریم.
- ۱.۴k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط