{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهم - قاتل عاشق من

تهیونگ: جیمینه لعنتی سه روزه هیچی نگفتی! اه !
محکم کوبید رو میز که باعث شد پارچ رو میز بیافته بشکنه خب اون پارچ آب بود!
تهیونگ: جیمین تو....تو واقعا حاضری به خاطر یه دختر یه لاقبا جونت و زندگیتو از دست بدی؟!
همون طور که داشت رو مخم کار می کرد چند بار صدایی از بیرون اومد مثل افتادن کسی.
تهیونگ خیلی بلند داد زد: هی اون بیرون چه خبره؟!
تا خواست بره سمت در در با شتاب باز شدی فردی سیاه پوش وارد شد.
ناشناس: اوه مرد خیلی مقاوت داریا!
تهیونگ: لعنتی تو دیگه کی هستی؟!
ناشناس: تهیونگ تو واقعا نمی خوای تسلیم شی؟!
تهیونگ: تو......تو منو.....
ناشناس وسط حرفش پرید و گفت: ما همو قبلا دیدیم. درضمن جیمین خان یه پیغام دارم از طرف اسمش رو نبر همون موچیو میگم.
منظورش رو فهمیدم منظورش ا.ت بود. اما اون از کجا می شانختش. با دستای بسته ایستادمو گفتم: هی بگو پیغامتو عوضی دیگه.
ناشناس: پیغامش این بود: حرف دیگه نمی خواد بزنی همین حالا آزاد میشی و درضمن جای همیشگی منتظرم باش!
بعد از حرفش خیلی سریع سمت تهیونگ رفتو منم زدم بیرون تا رفتم بیرون شوگا رو دیدم که اومد سمتم.
شوگا: جیمین تویی دیگه؟!
بخاطر شکنجه هایی که شده بودم قیلفم خیلی تغییر کرده بود و مشخص نبود.
جیمین: اره چیه؟!
شوگا دستمو باز کرد و گفت: سریع برو تو ماشین.
سمت سالن رفتو داد زد: هوی شوکی ما رفتیم تو هم بیا زودتر.
فرد ناشناس داخل گفت: بهت گفتم همیشه بگو چیمی نه شوکی از دست تو
شوگا دستمو کشید و نشست تو ماشین و برد منو دقیقا همون جایی که همیشه با ا.ت قرار می زاشتم.
دیدگاه ها (۰)

🥺🧿😭

۳۳ تایی شدمون مبارک

پارت هشتم - قاتل عاشق من

شوگا😎💜

پارت ششم - قاتل عاشق من

استاد بسکتبال جذاب من پارت ۱۱ویو یوری: که یهو..... متوجه شوگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط