{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ماه خونی}

پارت:۱۴
_خوشگلم بریم اماده شیم؟
+باشه
ات رفت حموم کوک هم باهاش رفت حموم(استغفرالله)
اومدن و موهاشون رو خشک کردن
لباس پوشیدن و سوار ماشین شدن
و رفتن سمت مهمونی
فلش بک ساعت ۹
(یکی از شریک های کوک یک پسر هم سنه ات داره اعضا هم هستن)
+بابایی اینا کین؟
_خوب تون جیمین اون تهیونگ اون نامجون ‌............
و اون آقای سونگ هو هست
علامت سونگ هو*
*خوش وقتم دختر کوچولو
+ممنون
*این پسرم هست برین بازی کنید
+بابایی من رفتم
جونگ کوک خیلی ناراحت شد ولی به روش نیاورد اون دوتا بچه رفتن و بازی کردن
ویو شب:
_عزیزم گوشیت رو بده
+باشه
_۲هفته تنبیه چون به حرفم گوش ندادی
+باشه میگم بابایی
_جونم
+می شه  کانگ(همون پسره) دا فردا بیاد
_نه
ات چشماش رو کیوت کرد
_اههه باشه
+مرسی و لوپ کوک رو بوس کرد
۳ماه گذشته که کانگ دا همش پیش ات هست
_دخترکم
+بله بابایی
_کانگ دا دیگه حق نداره بیاد اینجا همین دیگه چیزی نشنوم
+باشه
و رفت تو اتاقش
ذهن کوک:خیلی حسودیم می شد که همش با اون پسره وقت می گذروند و به من توجه نمی مرد پس دیگه نمیاد اینجا
امشب باید ات رو تنبیه کنم چون دیدم که لوپ اون پسره رو بوس کرد .....
-----------------------
ببخشید دیر شد اینم اون پارتی که قول داده بودم یعنی امروز ۴تا پارت اپلود کردم پدرم در اومدددد
یکم داخل کامنتا انرژی بدین شاید بعدی رو گذاشتم
دیدگاه ها (۱۳)

{ماه خونی}

{ماه خونی}

{ماه خونی}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط