امشب شب تولدمه...
امشب شب تولدمه...
کسی تبریک نگفت و یادشون نبود.اینجوری بهتره حداقل میدونم تبریکاشون با ترحم و تظاهر و نفرت نیست.تولدمه ولی خوشحال نیستم.هیچ وقت تو تولدام خوشحال نبودم.چون تنهام.نه تکیه گاه دارم نه پشتوانه نه کسی که دوسم داشته باشه که نگرانم بشه که من براش مهم باشم.که با یه مریضی کوچولوی من دست و پاش رو گم کنه.۲۴ سالم پر شد.نه ازدواج کردم نه یاری دارم نه به هیچ کدوم از آرزوهام رسیدم
حرفام زیاده فقط انقد سنگین و پر دردن که نمیدونم چجور بیانشون کنم.
کسی تبریک نگفت و یادشون نبود.اینجوری بهتره حداقل میدونم تبریکاشون با ترحم و تظاهر و نفرت نیست.تولدمه ولی خوشحال نیستم.هیچ وقت تو تولدام خوشحال نبودم.چون تنهام.نه تکیه گاه دارم نه پشتوانه نه کسی که دوسم داشته باشه که نگرانم بشه که من براش مهم باشم.که با یه مریضی کوچولوی من دست و پاش رو گم کنه.۲۴ سالم پر شد.نه ازدواج کردم نه یاری دارم نه به هیچ کدوم از آرزوهام رسیدم
حرفام زیاده فقط انقد سنگین و پر دردن که نمیدونم چجور بیانشون کنم.
۸.۸k
۰۹ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.