{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنگ غروب!

مدتی است که از آسمان غرق آتش شهر، به آسمان آبی و آرام روستا پناه آورده ام!
در آسمان شهر f35 ها می‌آیند و موشک های سجیل و بالستیک میروند، در آسمان روستا اما گنجشک ها می‌آیند و سار ها میروند.
غروب های روستا هم حتی با غروب های شهر متفاوت است. تنگ غروب شهر همیشه خدا دلگیر است، آفتاب پایین میرود و شهر خاموش میشود. شهر از صبح شلوغ است و صدای بوق زدن ماشین ها گوش فلک را کر میکند ... شب هم همین بساط بوق بوق کنان و مزاحمت و شلوغ بازی ادامه دارد. میبینی؟ هیچ فرقی در شب و روزش نیس! روزها که به آسمان نگاه کنی یک صفحه آبی میبینی، شبها هم نگاه کنی تنها یک پارچه مشکی به چشمت میخورد 🤦🏻‍♀️
اما غروب های روستا اینگونه نیست!
اینجا سارها به سراغت می‌آیند و نوید میدهند که آهای! شب از راه رسیده، آماده باش تا به مهمانی ستاره ها درآیی :)
بعد از سار ها نوبت به بلندگوی مسجد میرسد، که پیش از غروب ناگهان به صدا درمی‌آید و اذان میگوید، بعد هم که نوبت مناجات ها و ادعیه توسل و غیره ..
بعد سروصدای کلاغ ها به گوش می‌رسد که به صحرا ها و دشت های مجاور روستا پرواز میکنند تا راحت‌تر و زیباتر به تماشای ستارگان نشینند!!
و اما غروب! خورشید که میرود، تازه وقت خوش رقصی و خودنمایی ستارگان درخشان در آسمان پاک و یکدست روستا فرا میرسد! سرت را که بالا بگیری و به آسمان شب بنگری، لذت میبری!!! انگار در آسمانش میتوان کهکشان‌ها را دید.
خلاصه که تفاوت از زمین تا آسمان است ... به امید تمام شدن این جنگ لعنتی 🤝🏻
{به قلم: هیوا؛ یک حقوقدان دیوانه!}
[تدوین: هیوا؛ یک حقوقدان دیوانه]

#اصفهان #روزمرگی #ویسگون #غروب #روستا #نویسندگی #جنگ #f35 #سجیل #بالستیک #جنگنده #hiva1507 #hiva
دیدگاه ها (۰)

بهم گفت هزاران بار تو گند زدی و من جمع کردم .. نمیدیدی چون ب...

تو هم یه روزی میفهمی بی من واقعا بهتری ..💔____#ویسگون #عصبان...

گاهی به بعد از مرگم فکر میکنم. من خیلی از مردن میترسم... شای...

یه روزی میرمُ میذارم تنهات ... هی ببارن اشکات 😏🤞🏻[تدوین: هیو...

سلامچطورین؟ امیدوارم حالتون خوب باشهپارت پانزدهم[ازمایشگاه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط