مادر
مادر ..
زمانی را به یاد میآورم که حال خوبی نداشتی ، با چشمانی گریان در اتاق نشسته بودی ، به کنارت امدم تا صدای مرا شنیدی اشک هایت را پاک کردی و لبخند زدی ، که مبادا دختر کوچکت دل نگرانت شود...
آن روز فهمیدم چقدر میتوانی قوی اما در عین حال ظریف باشی ..
ماما اون روز من به روی تو نیاوردم که فهمیدم گریه میکردی ، شدم آن دختر شش ساله ی بزرگی که پی دیدن خنده در چشمان مادرش است ..
حال بد خودم را کنار گذاشتم و هر کاری کردم تا تو را بخندانم ..
فرشته ی زندگی من مامان فرشته ی عزیزم تو تمام دارایی منی ..
خوشحالم که هیچ نداشتم اما کوهی چون تورا در کنار خود داشتم ..
ممنونم که هستی ✨
زمانی را به یاد میآورم که حال خوبی نداشتی ، با چشمانی گریان در اتاق نشسته بودی ، به کنارت امدم تا صدای مرا شنیدی اشک هایت را پاک کردی و لبخند زدی ، که مبادا دختر کوچکت دل نگرانت شود...
آن روز فهمیدم چقدر میتوانی قوی اما در عین حال ظریف باشی ..
ماما اون روز من به روی تو نیاوردم که فهمیدم گریه میکردی ، شدم آن دختر شش ساله ی بزرگی که پی دیدن خنده در چشمان مادرش است ..
حال بد خودم را کنار گذاشتم و هر کاری کردم تا تو را بخندانم ..
فرشته ی زندگی من مامان فرشته ی عزیزم تو تمام دارایی منی ..
خوشحالم که هیچ نداشتم اما کوهی چون تورا در کنار خود داشتم ..
ممنونم که هستی ✨
- ۱۰۹
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط