{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت بیست‌ودوم | حقیقت خون

🖤 پارت بیست‌ودوم | حقیقت خون

لانا به برگه خیره شده بود.

— این... اشتباهه.

مرد گفت:

— کاش بود.

لانا صفحه‌ی بعدی رو باز کرد.

نتیجه‌ی آزمایش DNA:

«رابطه‌ی پدری تأیید نشد.»

لانا نفسش بند اومد.

— یعنی... اون پدر من نیست؟

مرد جواب داد:

— نه.

لانا با عصبانیت گفت:

— پس پدر واقعیم کیه؟

مرد لبخند زد.

— کسی که تمام این سال‌ها فکر می‌کردی مرده.

لانا آرام پرسید:

— کی؟

صدای باز شدن در آمد.

لانا برگشت.

جونگکوک وارد شد.

— لانا!

لانا با تعجب گفت:

— تو اینجا چیکار می‌کنی؟

جونگکوک نفس‌نفس‌زنان گفت:

— دنبالت اومدم.

مرد سریع فرار کرد.

جونگکوک خواست دنبالش بره، اما لانا جلویش رو گرفت.

— صبر کن!

جونگکوک ایستاد.

— چی شده؟

لانا برگه رو بهش داد.

جونگکوک خوند.

چهره‌اش تغییر کرد.

— این امکان نداره...

لانا با اشک گفت:

— پس کی پدرمه؟

جونگکوک به برگه‌ی آخر نگاه کرد.

بالای صفحه فقط یک اسم نوشته شده بود:

کیم سونگ‌هو

جونگکوک خشکش زد.

لانا پرسید:

— می‌شناسیش؟

جونگکوک آرام گفت:

— آره...

مکث کرد.

— اون پدر منه.

لانا مات موند.

ادامه دارد... 🖤🥀
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت بیست‌وسوم | برادرلانا به جونگکوک خیره شد.— یعنی چی؟ پ...

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

🖤 پارت بیست‌ویکم | بدون جونگکوکلانا تمام شب به پیام خیره مون...

🖤 پارت بیستم | پروندهلانا با ترس گفت:— پرونده‌ی من یعنی چی؟د...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط