{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حدود ۲۰ مین بعد

حدود ۲۰ مین بعد

زنگ خونه به صدا در اومد

جیمین رفت در باز کرد یونگی بود

جیمین: زود باش یونگی

یونگی: باش اومدم

بعد از اینکه همچی درست کردن


یونگی: خوب بزار برات نوشیدنی بریزم

جیمین: مرسی

جیمین و یونگی همینطوری به نوشیدنی خوردن ادامه میدادن ولس مست نشده بودن

یونگی: اممم خوب جیمین من میخوام یه چیزی بهت بگم

جیمین: باشه یونگی می‌شنویم

یونگی: خوب راستش ...... اممم اووف نمیدونم باید چطوری بگم

جیمین: فقط بگو همین

یونگی: باشه خوب من دوست دارم از همون لحظه اول که توی رستوران دیدمت عاشقت شدم اولش فک میکردم یه حس زود گذره ولی هر روز این حس بیشتر میشه داره تمام وجودم میگیره تو شدی تمام فکر و ذهنم فکرم همیشه پیشته جیمین هر لحظه. به صورت بی‌نقص فکر میکنم به اون لب های خوش فرم و موهای بلوندت من دوست دارم جیمین

جیمین: ............

یونگی: فک کنم این حس یه طرف ست هعی

جیمین: اممم نه راستش منم بهت حس دارم

یونگی: بدون اینکه اجازه بده جیمین حرف دیگه بزنه بوسه ای شروع کرد

این بوسه پر از عشق و گرما بود

حدود ۵ مین بعد از هم جدا شدن ......


حمایت یادتون نره ✨️🌷🫂🍦
ببخشید بابت تاخیر ✨️
#شیپ #فیک #فیکشن #اسمات #تهکوک
دیدگاه ها (۰)

خوب خوب کی اسمات میخواد؟ برای اسمات مثل دفعه‌ی قبل توی کامنت...

پارت هفتمدو روز بعد توی این دو روز رابطه جیمین و یونگی خیلی ...

ششمیونگی: خوب جیمین بیا بهت اتاقت نشون بدم جیمین: باشه جیمین...

پارت سومویو جیمین: وقتی وارد در طلایی شدم وارد یه دنیای خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط